به نیلوفران شهید زادگاهم: کریم محمدپور، محمود علیزاده، قاسم قاسمی، اسفندیار محمدی 
پاییز بود و برگ درختان می ریخت
گرد و غبار روی خیابان می ریخت
با سنگ های کودک بازیگوشی
هر روز شیشه های دبستان می ریخت
در گرگخیز ثانیه هایی تاریک 
خون از «نی» شکسته ی چوپان می ریخت 
بر کومه های ساکت تنهایی مان 
اندوه دانه، دانه ی باران می ریخت 
بارانی از کبوتر، و درنا تا صبح 
از شاخه های نازک و عریان می ریخت 
هرچند در تراکم دود و آهن 
سرب مذاب بر دل و بر جان می ریخت 
دستی از آسمان خدا می آمد 
گل بر سر مزار شهیدان می ریخت