غزل شمارهٔ ۱۰۹
پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 1:16 PMاندرین ره هر که او یکتا شود
گنج معنی در دلش پیدا شود
جز جمال خود نبیند در جهان
اندرین ره هر که او بینا شود
قطره کز دریا برون آید همی
چون سوی دریا شود دریا شود
گر صفات خود کند یکباره محو
در مقامات بقا یکتا شود
هر که دل بر نیستی خود نهاد
در حریم هستی، او تنها شود
از مسما هر که یابد بهرهای
فارغ و آسوده از اسما شود
ور کند گم صورت هستی خویش
صورت او جملگی معنی شود
ور نهنگ لاخورش زو طعمه ساخت
زندهٔ جاوید در الا شود
صورتت چون شد حجاب راه تو
محو کن، تا سیرتت زیبا شود
گر از این منزل برون رفتی، یقین
دانکه منزلگاهت او ادنی شود
ما به جانان زندهایم، از جان بری
تا ابد هرگز کسی چون ما شود؟
هر که آنجا مقصد و مقصود یافت
در دو عالم والی والا شود
هر که را دل رازدار عشق شد
کی دلش مایل سوی صحرا شود؟
هم به بالا در رسد بیعقل و دین
گر عراقی محو اندر لا شود