:fallen_leaf:ســرگذشـــت ارواح ســــــرگردان بـــــــــرزخ:leaves::fallen_leaf:
 

قسمت 4



:beginner:سرانجام مرد !

:red_circle: سرانجام پایین قبر شکافته شد و دو نفر با چهره های وحشتناک و هیکلی ترسناک ، داخل قبر شدند ! آن دو دیو های قوی هیکلی بودند که از دهان و سوراخ بینی شان دود و شعله آتش بیرون می آمد و در دستانشان ، گرز های آهنینی بود که از آتش سرخ شده و جرقه های آتش هراس انگیزی بیرون میجست . این دو با صدای رعد آسا -که گویا زمین و آسمان به لرزه در آمده بود - از جنازه پرسیدند : خدایت کیست ؟ من از ترس و وحشت ، نه دل داشتم نه زبان . فکر کردم جنازه بی روح که نمیتواند جواب اینها را بدهد و بی گمان این گرزها را بر او خواهند زد و قبر پر از آتش خواهد شد ، و به آن وحشتی که سراسر وجودم را فرا گرفته بود این آتش سوزان نیز اضافه میشد . پس بهتر دانستم که خودم پاسخ آنهارا بگویم که ناگهان...

⏮ ادامه دارد ...