از خودبيگانگي فكري
پنج شنبه 26 فروردین 1395 5:39 PMاز خودبيگانگي فكري
چشم داری تو به چشم خود نگر منگر از چشم سفیهی بی خبر
گوش داری تو به گوش خود شنو گوش گولان را چرا باشی گرو
پی ز تقلیدی نظر را پیشه کن هم برای عقل خود اندیشه کن
روشنفكري تنها کفشی را که داشت، برای تعمیر نزد پینه دوز روستا برد. از آنجا که پینه دوز درصدد تعطیل دکانش بود به او گفت: فردا برای تحویل کفشهایت بیا.
روشنفكر باناراحتی گفت: اما من کفش دیگری ندارم که تا فردا بپوشم.
پینه دوز شانه بالا انداخت وگفت: به من ربطی ندارد، اما می توانم یک جفت کفش مستعمل تا فردا به تو قرض بدهم.
روشنفكر فریاد کشید: چی؟ تو از من می خواهی کفشی را بپوشم که قبلا پای کس دیگری بوده ؟
پینه دوز خونسرد جواب داد: حمل افکار و اعتقادات دیگران تو را ناراحت نمی کند، ولی پوشیدن یک جفت کفش دیگری و حمل آن با پایت تو را می آزارد؟
پی نوشت :
1) گولان : افراد نادان
2) «شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید. ملانصرالدین زندگی خویشتنیم.»، مسعود لعلی، انتشارات بهارسبز، چاپ نهم؛ 392 ، صفحه 65