جشن ديدار
جمعه 10 دی 1389 12:22 PMرد نگاهمان
از شب وداع تا روز ديدار
ستاره را مي جويد
ما طلوع فجر را باور کرده ايم
در عمق باور ما
شبهاي فاصله دوام بي دوامند
ظاهر آرام ما در حجم سکوت
فرياد را انباشته تا بر سر بيداد کشد
ساز آرزوهايمان آهنگ آزادي را
در دستگاه اعتراض به قفس مي نوازد
ما پرواز بي بال و پر را آموخته ايم
تا فصل کوچ به همراه پرستوهاي مهاجر
از آمدن بهار مژده آوريم
در سينه جاي دل آيينه گذاشته ايم
تا پژواک آفتاب را
در طلوع شگفت انگيزش از غروب باشد
در باغ مشتاقانم در رؤياي بذر خفته چشم براهان
غنچه گل نرگس مي بينيم
بر سنگفرش جاده ها
تا ديار آشنا گل افشاني کرده ايم
تا در وعده گاه صداقت
زير سقف ميثاق
جشن ديدار بگيريم