شمارهٔ ۱۶ - در مدح شاه عباس دوم
جمعه 13 فروردین 1395 10:18 PMزنگی شب را کند خورشید منظر ماهتاب
مهره گل را دهد تشریف گوهر ماهتاب
شست داغ تیرگی از نامه اعمال شب
کرد با روز از صفا شب را برابر ماهتاب
داد بیرون عنبر شب نوبهار خویش را
کرد مغز آفرینش را معطر ماهتاب
چون دهان صبحدم از خنده شادی گرفت
همچو مغز پسته گردون را به شکر ماهتاب
کرد مهد خاک را چون مادران مهربان
کشتی دریای شیر از لطف گوهر ماهتاب
برد چون ابر بهاران بس که تردستی به کار
ریگ را سیراب کرد از آب گوهر ماهتاب
در سمنزار بهشت جاودان سیار کرد
مغزها را از نسیم روح پرور ماهتاب
نقد کرد از چهره پرنور خلد نسیه را
تشنگان را شد به جوی شیر رهبر ماهتاب
از برات عیش جیب و دامنی خالی نماند
در بساط خاک تا واکرد دفتر ماهتاب
عالمی را شیرمست از جلوه مستانه کرد
کرده است از می دماغ خود مکرر ماهتاب
در ته چادر جهانی را ز برق حسن سوخت
آه اگر آید برون از زیر چادر ماهتاب
گرچه سنگ از پرتو خورشید می گردد عقیق
جام می را بخشد آب و تاب دیگر ماهتاب
کار آتش می کند در گرمی هنگامه ها
گر چه با کافور می ماند به گوهر ماهتاب
زهر جانفرسای غم را از عروق خاکیان
می کشد چون شیر با رخسار انور ماهتاب
خشکی سودا ز مغز خاک بیرون می برد
با رخ چون شیر و لبهای چو شکر ماهتاب
کرد شاخ یاسمن رگهای خشک خاک را
بس که شد شبنم فشان از چهره تر ماهتاب
میکشان در پرده شبها صبوحی می زنند
کرد فیض صبح را در شب مصور ماهتاب
گرچه باران می رساند خانه تقوی به آب
در شکست توبه دارد شور دیگر ماهتاب
می توان چشم از در و دیوار عالم آب داد
کرد از بس مغز خشک خاک را تر ماهتاب
مشربی دارد چو پیر دیر با موی سفید
ز اول شب می کشد تا صبح ساغر ماهتاب
در قدح صهبای روشن می نماید خویش را
در کنار هاله دارد حسن دیگر ماهتاب
از رخ شبنم فشان و نرمی رفتار، کرد
جوی شیر و باغ جنت را مصور ماهتاب
بادبان کشتی می را فلک پرواز کرد
تا فکند از چهره پرنور چادر ماهتاب
کرد در مهد زمین از چرب نرمی های خلق
خاکیان را شیرمست از شیر مادر ماهتاب
صحبت روشن ضمیران کیمیای دولت است
خاک را از چهره سیمین کند زر ماهتاب
گر چه می آرد دماغ هوشیاران را به شور
می کند در بزم می طوفان دیگر ماهتاب
می گذارد نعل در آتش هلال جام را
از طراوت گر چه سازد خاک را تر ماهتاب
بخت خواب آلوده ای نگذاشت در روی زمین
بس که افشاند آب لطف از چهره تر ماهتاب
از فروغ باده بزم بهشت آیین شاه
می زند سرپنجه با خورشید انور ماهتاب
آفتاب سایه پرورد خدا، عباس شاه
کز فروغ رای او گردید انور ماهتاب
اقتباس نور کرد از رایت بیضای او
کرد در یک جلوه عالم را مسخر ماهتاب
چون چراغ روز باشد پیش رای روشنش
می کند هر چند عالم را منور ماهتاب
بی نیاز از اقتباس پرتو خورشید شد
سود بر خاک درش تا روی چون زر ماهتاب
باد عالم روشن از پیشانی اقبال او
تا ستاند نور از خورشید انور ماهتاب