شمارهٔ ۵۷۵
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:55 AMتو قبله دل وجانی چو روی بنمایی
بطوع سجده کنندت بتان یغمایی
تو آفتابی واین هست حجتی روشن
که درتو خیره شود دیده تماشایی
بوصف حسن تو لایق نباشد ار گویم
بنفشه زلفی وگل روی وسرو بالایی
ز روی پرده برانداز تا جهانی را
بهار وار بگل سربسر بیارایی
چگونه باتو دگر عشق من کمی گیرد
که لحظه لحظه تو در حسن می بیفزایی
بدست عشق درافگند همچو مرغ بدام
کمند عشق تو هر جا دلیست سودایی
برآستان تو هستند عاشقان چندان
که پای بر سر خود می نهم زبی جایی
بلطف بر سر وقت من آ که در طلبت
زپا درآمدم وتو بدست می نایی
بهجر دور نیم ازتو زآنکه هر نفسم
چو فکر در دل ودر دیده ای چو بینایی
اگر چه ملک نخواهد شریک، نتوانم
که روز وشب غم تو من خورم بتنهایی
در آمدن زدر دوست سیف فرغانی
میسرت نشود تا زخود برون نایی