شمارهٔ ۵۱۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:55 AMای درسر من از لب میگون تو مستی
با عشق تو درمن اثری نیست از هستی
با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگس
چون نسبت چشمست ببیماری و مستی
ازجای برو گو دل وجان چون تو بجایی
وزدست برو گو دو جهان چون تو بدستی
سر زیر لگد کوب غم آریم چو هستیم
درکوی تو راضی شده چون خاک بپستی
هرگز بخلاف تو نبندم نگشایم
دستی که تو بگشادی وپایی که تو بستی
آن عقل که سرمایه دعویست ربودی
وآن توبه که سر لشکر تقویست شکستی
ای عشق زتو جان نبرد دل که درین بحر
او ماهی طعمه طلبست وتو چو شستی
ای سیف نکویان جهان قید تو بودند
در دام وی افتادی و ازجمله برستی