شمارهٔ ۵۵۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:54 AMدی مرا گفت آن مه ختنی
که من آن توام تو آن منی
ما دو سر در یکی گریبانیم
چون جداما (ن) کند دو پیرهنی
گو لباس تن از میانه برو
چون برفت از میان (ما) دو تنی
گر فقیری بما بود محتاج
حاجت از وی طلب که اوست غنی
دوست با عاشقان همی گوید
باشارت سخن ز بی دهنی
عاشقان از جناب معشوقند
گر حجازی بوند و گر یمنی
همچو قرآن که چون فرود آمد
گویی آن هست مکی آن مدنی
علوی سبط مصطفی باشد
گر حسینی بود وگر حسنی
گر چه گویند خلق سلمان را
پارسی و اویس را قرنی
عاشق دوست را زخلق مدان
در بحرین را مگو عدنی
روی پوشیده و برهنه بتن
مردگان را چه غم زبی کفنی
غزل عشق چون سراییدی
خارج از پردهای خویشتنی
عاقبت مطربان مجلس وصل
بنوازندت ای چو دف زدنی
دوست گوید بیا که با تو مرا
دوی یی نیست من توام تو منی
سیف فرغانی اندر (ین) کویست
با سگان همنشین زبی وطنی