شمارهٔ ۴۵۸
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:49 AMمرغ دلم صید کرد غمزه چون تیر او
لشکر خود عرض داد حسن جهان گیر او
باز سپیدست حسن طعمه او مرغ دل
شیر سیاهست عشق با همه نخجیر او
عشق نماز دلست مسجد او کوی دوست
ترک دو عالم شناس اول تکبیر او
هست وضوش آب چشم روز جوانیش وقت
فوت شود وصل دوست از تو بتأخیر او
عشق چو صبحست دید روی چو خورشید دوست
بر دل هرکس که تافت نور تباشیر او
خمر الهیست عشق ساقی او دست فضل
بی خبری از دو کون مبداء تأثیر او
عشق چو آورد حکم از بر سلطان حسن
در تو عملها کند حزن بتقریر او
عشق جوان نو رسید تا چو خرابات شد
خانقه دل که بود عقل کهن پیر او
درکش ازین سلسله پای دل خویش ازآنک
حلقه اول بلاست بر سر زنجیر او
مرغ دل عاشقست آنکه چو قصدش کنی
زخم خوری چون هدف از پر بی تیر او
گر تو ندانی که چیست این همه نظم بدیع
دوست بحسن آیتیست وین همه تفسیر او
ورنه تو بیدار دل حال چو من خفته را
خواب پریشان شمار وین همه تعبیر او
زمزمه شعر سیف نغمه داودیست
نفخه صور دلست صوت مزامیر او