شمارهٔ ۳۷۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:38 AMباز بر لوح ضمیر از وصف روی دلبرم
نقش معنی می نگارد خاطر صورت گرم
ای بگرد کوی تو جان همچو حاجی در طواف
در پناه عشق تو دل همچو کعبه در حرم
گر ببالای تو ای عالی بتورایات حسن
یک علم باشد مرا عالم بگیرد لشکرم
ور چو عشاق تو کندر ره ز سر سازند پای
یک قدم باشد مرا از هر دو عالم بگذرم
عشق را می نوشم و غم می خورم، پاینده باد
بر من این نعمت که هم می نوشم و هم می خورم
زآب چشمم می بروید تخم انده در دلم
زآتش دل می بجوشد دیگ سودا در سرم
گر توانگر نیستم در ملک تو در کوی تو
از گدایی آنچنان شادم که درویش از درم
خاک کویت گشتم ار آبیم باشد بر درت
پادشاهان چون گدایان نان بخواهند از درم
هرچه هستم از همه عالم مرا نسبت بتست
گر بخواری همچو خاکم ور بعزت چون زرم
روی خوب تو که تابانست از وی نور حسن
داد پیغام و مرا ارشاد فرمود از کرم
سیف فرغانی اگر دیدار خواهی برگشا
چشم معنی تا ببینی صورت جان پرورم