شمارهٔ ۳۵۹
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:37 AMگر بدان خوش پسر رسد دستم
بلب چون شکر رسد دستم
ازوی انصاف خویشتن روزی
بستانم اگر رسد دستم
دور چون آسمان کنم شب و روز
تا بماه و بخور رسد دستم
نردبانی بباید از زر ساخت
تا برآن سیم بر رسددستم
آفتابا چو شب کنم روزت
گربآه سحر رسد دستم
دل گواهی همی دهد که بتو
بچه خون جگر رسد دستم
پای ازین در نمی کنم کوتاه
بتو روزی مگر رسد دستم
پای مزدت چو نزد من آیی
بدهم گر بسر رسد دستم
باتو روزی کنم معامله یی
صبرکن تا بزر رسد دستم
حال را جان قبول کن ازمن
تا بچیزی دگر رسد دستم
برتو ریزم چو سیف فرغانی
گر بگنج گهر رسد دستم