شمارهٔ ۲۴۸
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:28 AMبی تو دل خسته جان نمی خواهد
جان بی رخ تو جهان نمی خواهد
جان میدهد وجهان خود آن تست
دل وصل تو رایگان نمی خواهد
وزآنکه درین بهات سودی نیست
این بنده ترا زیان نمی خواهد
من باتو نشستن آرزو دارم
وین مجلس ما مکان نمی خواهد
آنرا که حدیث تو بدل پیوست
دیگر دهنش زبان نمی خواهد
زهر غم تو بجان خورم زیرا
کآن لقمه جز این دهان نمی خواهد
مشتاق تو در جهان نمی گنجد
سیمرغ تو آشیان نمی خواهد
از دنیی وآخرت تبرا کرد
این ترک بگفت وآن نمی خواهد
هرتیر که عشق راست در جعبه
جز ابروی تو کمان نمی خواهد
برهر که نشانه گشت تیرت را
گر تیغ زنی امان نمی خواهد
منویس ومگوی سیف فرغانی
کین قصه دگر بیان نمی خواهد