شمارهٔ ۲۳۱
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:27 AMکسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود
اگر بیاد لبش می خورند نوش بود
کسی که عشق تو بروی گذر کند چون برق
چو ابر گرید و چون رعد در خروش بود
زعشق همچو تویی اضطراب من چه عجب
که آب بر سر آتش نهند جوش بود
چو دل ربودی ازابرام من ملول مشو
که درمعامله درویش سخت کوش بود
ترا بنقد روان سخن خریدارم
ازآنکه شاعر مفلس سخن فروش بود
بدور حسن تو گویم سخن چو قاعده نیست
که عندلیب بایام گل خموش بود
بنزد تو سخن آورد سیف فرغانی
وگرنه لایق این در کدام گوش بود