شمارهٔ ۲۲۱
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:27 AMآه درد مرا دوا که کند
چاره کارم ای خدا که کند
چون مرا دردمند هجرش کرد
غیر وصلش مرا دوا که کند
از خدا وصل اوست حاجت من
حاجت من جز او روا که کند
من بدست آورم وصالش لیک
ملک عالم بمن رها که کند
دادن دل بدو صواب نبود
درجهان جز من این خطا که کند
لایقست اوبهر وفا که کنم
راضیم من بهر جفا که کند
دی مرا دید داد دشنامی
اینچنین لطف دوست باکه کند
ای توانگر بحسن غیر ازتو
جود با همچو من گدا که کند
وصل تو دولتیست تا که برد
ذکر تو طاعتیست تا که کند
جان بمرگ ار زتن جدا گردد
مهرت از جان من جدا که کند
سیف فرغانی از سر این کوی
چون تو رفتی حدیث ما که کند