شمارهٔ ۲۲۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:26 AMچون قهرمان عشق تو با هر که کین کند
گر آسمان بود بدو روزش زمین کند
عشقت که کفر پیش وی ایمان کند درست
از حسن لشکر آرد وتاراج دین کند
خورشید روی تو که جهان چون بهشت ازوست
هر ذره را ز حسن به از حور عین کند
خورشید چون بساط زمین پی سپر شود
گر حسن بهر شاه رخت اسب زین کند
نبود بحسن چون رخ تو گرچه آفتاب
از لاله روی سازدواز گل جبین کند
در تیر مه زباد خزان نرگس ایمنست
گر در بهار شاخ شکوفه چنین کند
هرگز نکرد دامن وصل ترا بچنگ
الا کسی که دست تو در آستین کند
یوسف رخا تویی که سلیمان ملک حسن
بر خاتم خود از لب لعلت نگین کند
فتنه که تیغ او مژه همچو تیر تست
اندر کمان ابروی شوخت کمین کند
در پیش روی دلبر رومی نژاد ما
آن نقش خوب نیست که نقاش چین کند
همچون مگس زپیش شکر سیف را مران
نحلی ببایدت که گلی انگبین کند