شمارهٔ ۲۱۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:26 AMگر دوست حق عشق خود ازما طلب کند
از خارهای بی گل خرما طلب کند
عشاق او بخلق نشان می دهندازو
وای ارکسی نشان وی ازما طلب کند
زین خرقه یی که حرقه ما گشت بوی فقر
از برد باف جامه دیبا طلب کند
اندر سوآل دوست ندانم جواب چیست
این اسم را گر ازتو مسما طلب کند
از عاقلان چه می طلبی وجد عارفان
عاقل ز زمهریر چه گرما طلب کند
درویش در سماع قدم بر فلک نهد
آتش چو برفروزد بالا طلب کند
در وی بجای خوف وطمع حرص مورچه است
صوفی گه چون مگس همه حلوا طلب کند
زین غافلان صلاح دل ودین طمع مدار
از دردمند کس چه مداوا طلب کند
در کوی عشق جای نیابد کسی که او
تا رخت خویشتن ننهد جا طلب کند
از چون منی (چه) می طلبی زندکی دل
از مرده چون کسی دم احیا طلب کند
جانان زما دلی بغم عشق منشرح
از پارگین فراخی دریا طلب کند
از همچو ما فسرده دلان شوق موسوی
از جیب سامری ید بیضا طلب کند
وزسیف جان راه رو وچشم راه بین
بر روی کور دیده بینا طلب کند