شمارهٔ ۱۹۶
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:25 AMدل تندرست گشت چو بیمار عشق شد
وز خود برست هر که گرفتار عشق شد
خسته دلان غم زپی دردهای خویش
درمان ازو خوهند که بیمار عشق شد
درخواب غفلتند همه خلق وآن فقیر
در گور هم نخفت که بیدار عشق شد
با قیمتی که انسان دارد بنیم جو
خود را فروخت هرکه خریدار عشق شد
چون شوق دوست سلسله در گردنش فگند
حلاج گفت اناالحق و بر دار عشق شد
سرمایه یی که مردم ازآن زر کنند سود
درپا فگن که دست تو بی کار عشق شد
چیزی که بوی دوست ندارد اگر گلست
خارست نزد آنکه بگلزار عشق شد
شاهان ملک را بغلامی همی خرد
آزاده یی که بنده احرار عشق شد
هر روز روی دوست ببیند چو آفتاب
چشم دلی که روشن از انوار عشق شد
از عشق نام لیلی و مجنون بماند سیف
خرم دلی که مخزن اسرار عشق شد