شمارهٔ ۱۹۳
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:24 AMدلبرم عزم سفرکردو روان خواهدشد
دردلم آنچه همی گشت چنان خواهدشد
اوچو آبست ومن سوخته بادیده تر
خشک لب ماندم وآن آب روان خواهدشد
بود بیگانه زمن چون بر من نامده بود
از برم چون برود باز همان خواهدشد
ازپی گریه مرا چشم شود جمله مسام
وزپی ناله مرا موی زبان خواهدشد
می رود نیستش اندیشه که مردم گویند
که فلان کشته هجران فلان خواهدشد
دلبرا در دل من از غم تو سوداییست
که مرا جان سر اندر سر آن خواهدشد
جان من بودی وچون نیست رفتن کردی
از من دل شده شک نیست که جان خواهدشد
دیده چون روی تو می دید دلم فارغ بود
چون زچشمم بروی دل نگران خواهدشد
از برای دل تو غصه هجرت بخورم
ور چه جانیم درین غصه زیان خواهدشد
برمن ازبار فراقت چو عنان برتابی
دل من همچو رکاب تو گران خواهدشد
دل که در حوصله انده تو یک لقمه است
تا غم تو بخورد جمله دهان خواهدشد