شمارهٔ ۱۸۰
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:23 AMچو پرده از رخ چون آفتاب برداری
زشرم روی تو نور از قمر فرو ریزد
زشرم چهره معنی نمای تو بیم است
که رنگ حسن زروی صور فرو ریزد
چو شعر بنده بخوانی ودر حدیث آیی
شکر چو آب از آن لعل تر فرو ریزد
زکان لطف تو اندر بهای خاک درت
گهر برد بعوض هرکه زر فرو ریزد
تویی چو میوه درین باغ ونیکوان زهرند
چو شاخ میوه برآرد زهر فرو ریزد
در این هوا که مرا مرغ دل بپروازست
چه جای زاغ که سیمرغ پر فرو ریزد
زدیده بر سر کوی تو سیف فرغانی
چه جای اشک که خون جگر فرو ریزد
زپسته چون تو بخندی شکر فرو ریزد
سخن بگو که زلعلت گهر فرو ریزد
زلطف لفظ (تو)آبست و لعل تو شکر
شکر زپسته وآب از شکر فرو ریزد