شمارهٔ ۱۷۳
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:23 AMهرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد
گر نظر باشدش اندر دگری چون نگرد
هرکه را یار شود او چو اسد را خورشید
کم ز گاوست اگر در مه گردون نگرد
با چنین ملک سگ کوی گدای اورا
عار باشد که سوی نعمت قارون نگرد
نیست شایسته که در یوزه کند بر دراو
آن گدا طبع که در ملک فریدون نگرد
در کم خویش میفزای که آن از همه بیش
در فزونی کم و اندر کمی افزون نگرد
من چو مجنون سوی لیلی بنیازش نگرم
او بصد ناز چو لیلی سوی مجنون نگرد
خلق در وی نگرانند که چونست ولیک
بنده در آینه قدرت بیچون نگرد
تا تو ظاهر نشدی از در باطن ذل را
عشق دستور نمی داد که بیرون نگرد
سیف فرغانی چون در ره عشق از دل پاک
ترک جان کردی جانان بتو اکنون نگرد