شمارهٔ ۱۴۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:19 AMدرین تفکرم ای جان که گر فراق افتد
مرا وصال تو دیگر کی اتفاق افتد
همین بس است زهجران دوست عاشق را
که قدر وصل بداند چودر فراق افتد
بدرد هجر شدم مبتلا ازآن هردم
صدای ناله من اندرین رواق افتد
مرا زتلخی آن وارهان وآنگه زهر
بدست خویش بمن ده که بر مذاق افتد
زهجرت ای بت خورشید رو من آن ماهم
که ازخسوف برسته است ودر محاق افتد
زفرقت گل روی تو بنده دور ازتو
چو بلبلیست که از جفت خویش طاق افتد
گر اجتماع دگر باره دیر دست دهد
میان روح وبدن زود افتراق افتد
باشک شسته شود نامه گر درو سخنم
بذکر آرزو و شرح اشتیاق افتد
زجورها که تو با بنده کرده ای در روم
عجب مدار گر آوازه در عراق افتد
بود که بوی وی آرد بسیف فرغانی
نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد