شمارهٔ ۷۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:14 AMصحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست
عاشقانرا خاک کویش زآب حیوان خوشترست
چون زعشق او رسد رنجی بدل دردی بجان
عاشقان را رنج دل از راحت جان خوشترست
شاهباز عشق چون مرغ دلی را صید کرد
وقت اواز حال بلبل در گلستان خوشترست
دست اندرکار او به از قدم بر تخت ملک
پای در بند وی از سردر گریبان خوشترست
بنده رااز دست جانان خار غم در پای دل
ازگل صد برگ بر اطراف بستان خوشترست
دیده گریان عاشق دایم اندر چشم دوست
از تبسم کردن گلهای خندان خوشترست
گرچه از حنسست آن دلبر چو خورشید آشکار
عشق همچون ذره اند سایه پنهان خوشترست
آنچه اندر حق عاشق کرد معشوق اختیار
گر هلاک جان بود مشتاق راآن خوشترست
مور اگر در خانه خود انس دارد با غمش
خانه آن مور از ملک سلیمان خوشترست
وصل جانانرا چو دل بر ترک جان موقوف دید
جان بداذ وگفت کز جان وصل جانان خوشترست
تا بکیخسرو در ایران دیدها روشن شود
چشم رستم را زسرمه خاک توران خوشترست
سیف فرغانی درین ناخوش سرا با درد عشق
وقت این مشتی گدا از وقت سلطان خوشترست