شمارهٔ ۳۱
پنج شنبه 12 فروردین 1395 10:11 AMای بدل کرده آشنایی را
برگزیده زما جدایی را
خوی تیز ازبرای آن نبود
که ببرند آشنایی را
در فراقت چو مرغ محبوسم
که تصور کند رهایی را
مژه در خون چو دست قصابست
بی تو مر دیده سنایی را
شمع رخساره تو می طلبم
همچو پروانه روشنایی را
آفتابی و بی تو نوری نیست
ذره یی این دل هوایی را
عندلیبم بجان همی جویم
برگ گل دفع بینوایی را
بی جمالت چو سیف فرغانی
ترک کردم سخن سرایی را
چاره کارها بجستم و دید
چاره وصل است بی شمایی را