غزل شمارهٔ ۸۰
چهارشنبه 11 فروردین 1395 4:46 PMدر کوی ما که مسکن خوبان سعتریست
از باقیات مردان پیری قنلدریست
پیری که از مقام منیت تنش جداست
پیری که از بقای بقیت دلش بریست
تا روز دوش مست و خرابات اوفتاده بود
بر صورتی که خلق برو بر همی گریست
گفتم و را بمیر که این سخت منکرست
گفتا که حال منکری از شرط منکریست
گفتم گر این حدیث درست ست پس چراست
کاندر وجود معنی و با خلق داوریست
گفت آن وجود فعل بود کاندرو ترا
با غیر داوری ز پی فضل و برتریست
آن کس که دیو بود چو آمد درین طریق
بنگر به راستی که کنون خاصه چون پریست
از دست خود نهاد کله بر سر خرد
هر نکته از کلامش دینار جعفریست
گفتم دل سنایی از کفر آگهست
گفت این نه از شما ز سخنهای سر سریست
در حق اتحاد حقیقت به حق حق
چون تو نهای حقیقت اسلام کافریست