قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵
چهارشنبه 11 فروردین 1395 4:28 PMباشد بینم رخان معشوقم
وز صحبت خود دری کند بازم
از راهبران عشق ره پسرم
با پاک بران دو کون در بازم
شطرنج به شاهمات بر بندم
در ششدره مهرهای در اندازم
بر فرش فنا به قعده ننشینم
در باغ بقا چو سرو بگرازم
این عشوهٔ اوست خاک آدم را
با صحبت جان و دل بدل سازم
این گنج که تو ختم من از هستی
در بوتهٔ نیستیش بگدازم
این بربط غم گداز در وصلت
در بهر نهم و بشرط بنوازم
هر بیت که از سماع او گویم
اول سخنی ز عشق آغازم
این است جواب آن کجا گفتم
«کی باشد کاین قفس بپردازم»