غزل شمارهٔ ۲۶۵
سه شنبه 10 فروردین 1395 3:33 PMبه غیر صورت او هر چه آیدم در دل
به جان دوست که باشد تصور باطل
به کوی دوست که خاکش به آب دیده گل است
که برگذشت که پایش فرو نرفت به گل
قتیل تیغ تو خواهیم گشت تا در حشر
بدین بهانه بگیریم دامن قاتل
همی رویم به راهی که نیستش پایان
فتادهایم به بحری که نیستش ساحل
گرت ارادت پیوند دوست میباشد
برو نخست ز دنیا و آخرت بگسل
بجز دهان توام هیچ آروزیی نیست
ولی چه سود که هیچم نمیشود حاصل
حسود گفت که سلمان چه میروی پی یار
نمیروم پی دلدار میروم پی دل