غزل شمارهٔ ۲۴۵
سه شنبه 10 فروردین 1395 3:31 PMزلفین سیه خم به خم اندر زدهای باز
وقت من شوریده به هم بر زدهای باز
زان روی نکو چشم بدان دور که امروز
بر مه زدهای طعنه و در خور زدهای باز
از غالیه رسمی زدهای بر گل و شکر
امروز همه بر گل و شکر زدهای باز
بر ساغر عیشم زدهای سنگ ولیکن
با تو چه توان گفت که ساغر زدهای باز؟
من سر چو قلم بر خط سودای تو دارم
با اینکه من سر زده را سرزدهای باز
از دود من سوخته زنهار حذر کن!
کاتش به من سوخته دل در زدهای باز
نقد سره قلب که پالودهام از چشم
بر سکه رویم همه بارز زدهای باز
شبها ز غمت راست کبوتر دل سلمان
دریاب که بر صید کبوتر زدهای باز