غزل شمارهٔ ۲۱۲
سه شنبه 10 فروردین 1395 3:27 PMباد صبا به باغ به بوی تو میرود
در گلستان حکایت روی تو میرود
چونت خرم به جان که به بازار عاشقی
هر دو جهان به یک سر موی تو میرود
با باد بوی توست دل ناتوان من
گر میرود به باد، به بوی تو میرود
زان آمدم که بر سر کوی تو سر نهم
مقبل کسی که در سر کوی تو میرود
بامی از آن خوش است سر عارفان که می
در کاسههای سر ز سبوی تو میرود
جوری که رفت و میرود امروز در جهان
از چشم مست عربده جوی تو میرود
مشکین دلم از آنکه مرادم به دم سخن
در طرههای غالیه بوی تو میرود
از جوی دیده خون جگر بیش از این مریز
سلمان که آب بحر ز جوی تو میرود