شمارهٔ ۱۰ - خدنگ مصایب
سه شنبه 10 فروردین 1395 2:02 PMاز دیده زمانه روان است جوی خون
ای دیده زمانه بگو تا چه دیدهای
ای اشک گرم رو خبری بازده ز دل
تا چسیست حال او که بدین رو دیدهای
ای آفتاب لرزه فتادست بر دلت
آخر چه دیدهای که چنین دل رمیدهای
ای آسمان تو جامه کبود از چه کردهای
آری مگر تو نیز مصیبت رسیدهای
ای پرچم از برای چه سرباز کردهای
آری مگر تو نیز مصیبت رسیدهای
مرغان باغ ناله و فریاد میکنند
ای باغبان چه موجب فریاد دیدهای
گل جامه پاره میکند آخر بپرس ازو
کز باد صبحدم چه حکایت شنیدهای
نی نی سخن مپرس که جای ملالت است