با دوستم رفته بودم رستوران نمکدونش از این پیچوندنیا بود،هی تکونش میداد نمک نمیومد
خیلی اروم تو گوشش گفتم بپیچونش.
.
.
.
.
.
.
.
اونم یه نگاه به دوروبرش کرد بعد نمکدونو گذاشت تو کیفش
دکترا قطع امید کردن