غزل شمارهٔ ۹۲۹
دوشنبه 2 فروردین 1395 2:39 PMاین چه بویست ای صبا از مرغزار آوردهئی
مرحبا کارام جان مرغ زار آوردهئی
بهر جان بیقرار آدم خاکی نهاد
نکتهی از روضهٔ دارالقرار آوردهئی
وقت خوش بادت که وقت دوستان خوش کردهئی
تا ز طرف بوستان بوی بهار آوردهئی
سرو ما را چون کشیدی در بر آخر راست گوی
کز وصالش شاخ شادی را ببار آوردهئی
عقل را از بوی می مست و خراب افکندهئی
چون حدیثی از لب میگون یار آوردهئی
یک نفس تار سر زلفش ز هم بگشودهئی
وز معانی این همه مشک تتار آوردهئی
در چنین وقتی که خواجو در خمار افتاده است
جان فدا بادت که جامی خوشگوار آوردهئی