غزل شمارهٔ ۹۲۸
دوشنبه 2 فروردین 1395 2:38 PMاز لب شیرین چون شکر نبات آوردهئی
وز حبش بر خسرو خاور برات آوردهئی
بت پرستانرا محقق شد که این خط غبار
از پی نسخ بتان سومنات آوردهئی
مهر ورزانرا تب محرق بشکر بستهئی
یا خطی در شکرستان بر نبات آوردهئی
خستگان ضربت تسلیم را بهر شفا
نسخهٔ کلی قانون نجات آوردهئی
ای خط سبز نگارین خضر وقتی گوئیا
زانکه سودای لب آب حیات آوردهئی
تا کشیدی نیل بر ماه از پی داغ صبوح
چشمهٔ نیل از حسد در چشم لات آوردهئی
چون روانم بیند از دل دیده را در موج خون
گویدم در دجله نهری از فرات آوردهای
زاندهان گر کام جان تنگدستان میدهی
لطف کن گر هیچم از بهر زکوة آوردهئی
دوش میگفتم حدیث تیره شب با طرههات
گفت خواجو باز با ما ترهات آوردهئی