غزل شمارهٔ ۸۲۶
دوشنبه 2 فروردین 1395 2:26 PMمهست یا رخ آن آفتاب مهر افزای
شبست یا خم آن طره قمر فرسای
مرا مگوی که دل در کمند او مفکن
بدان نگار پریچهره گو که دل مربای
چه سود کان مه محمل نشین نمیگوید
که بیش ازین مخروش ای درای هرزه درای
مرا بزلف تو رایست از آنکه طوطی را
گمان مبر که بهندوستان نباشد رای
نوای نغمهٔ چنگم چه سود چون همه شب
خیال زلف توام چنگ میزند در نای
ببوی زلف سیاهت بباد دادم عمر
مرا که گفت که بنشین و باد میپیمای
اگر چه عمر منی ای شب سیه بگذر
و گر چه جان منی ای مه دو هفته برای
چو روشنست که عمر این همه نمیپاید
مرا چو عمرعزیزی تو نیز بیش مپای
خوشا بفصل بهاران فتاده وقت صبوح
نوای پردهسرا در هوای پردهسرای
اگر خروش برآرد چو بلبلان خواجو
چه غم خورد گل سوری ز مرغ نغمه سرای
ز شور شکر شعرم نوای عشق زنند
به بوستان سخن طوطیان شکر خای