غزل شمارهٔ ۷۷۴
دوشنبه 2 فروردین 1395 2:23 PMسرو را گل یار نبود گر بود نبود چنین
سرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنین
دیدمش دی بر سر گلبار و گفتم راستی
سرو در گلبار نبود ور بود نبود چنین
طره هندوش بین کاندر همه هندوستان
هندوئی طرار نبود ور بود نبود چنین
در ختن چون زلف چین بر چین مشک آسای او
نافهٔ تاتار نبود ور بود نبود چنین
مردهٔ بیمار چشم مست مخمور توام
مردهئی بیمار نبود ور بود نبود چنین
فتنهٔ بیدار مستان نرگس پرخواب تست
خفتهئی بیدار نبود ور بود نبود چنین
با وجود مردم آزاری چو چشم آهویت
مست مردم دار نبود ور بود نبود چنین
جز لب یاقوت شکر بار شورانگیز تو
لعل شکر بار نبود ور بود نبود چنین
دوش خواجو چون عذارت دید گفت اندر چمن
هیچ گل بیخار نبود ور بود نبود چنین