غزل شمارهٔ ۵۷۸
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:39 PMطفل بود در نظر پیر عشق
هرکه نگردد سپر تیر عشق
دل چه بود مخزن اسرار شوق
جان که بود شارح تفسیر عشق
هر که ندارد خبری از سماع
کی شنود زمزمهٔ زیر عشق
دم بدم از گوشهٔ میدان جان
میشنوم نعرهٔ تکبیر عشق
دایهٔ فطرت مگر آمیختست
خون من سوخته با شیر عشق
تیغ مکش بر سر مقتول مهر
دام منه بر ره نخجیر عشق
ترک خرد گیر که تدبیرعقل
عین جنونست بتقریر عشق
دست من و سلسلهٔ زلف یار
پای من و حلقهٔ زنجیر عشق
سالک مجذوب دلم در سلوک
از نظر تربیت پیر عشق
نرگس جادوی تو دیدن بخواب
فتنه بود خاصه بتعبیر عشق
آب زر از چهرهٔ خواجو برفت
از چه ز خاصیت اکسیر عشق