غزل شمارهٔ ۷۰۴
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:33 PMاکنون که از بهشت نشان میدهد نسیم
بنشان غبار ما به نم ساغر ای ندیم
انفاس دوستان دمد از باد بوستان
در موسمی چنین که روان پرورد نسیم
نام نعیم خلد مبر زانکه در بهشت
نبود ورای وصل بهشتی رخان نعیم
آن درد نیست بردل ریشم که تا بحشر
امکان آن بود که علاجش کند حکیم
وصلم مده بیاد که اهل جحیم را
اندیشهٔ بهشت عذابی بود الیم
ما را امید رحمت و بیم عذاب نیست
کازاد گشتهایم ز بند امید و بیم
از ما عنان مکش که خلاف کرم بود
گر زانکه از گدا متنفر بود کریم
ما در ازل حدیث تو تکرار کردهایم
آری حدیث دوست کلامی بود قدیم
شیرین اگر بخرگه خسرو کند مقام
فرهاد در محبت شیرین بود مقیم
خواجو ز سیم اشک مکن یک زمان کنار
باشد که وصل دوست میسر شود بسیم