غزل شمارهٔ ۶۶۸
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:33 PMمدام آن نرگس سرمست را در خواب میبینم
عجب مستیست کش پیوسته در محراب میبینم
اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبر
چرا آن زلف عنبربیز را در تاب میبینم
اگر چه واضع خطست این مقلهٔ چشمم
ولیکن پیش یاقوتت ز شرمش آب میبینم
دلم همچون کبوتر در هوا پرواز میگیرد
چو تاب و پیچ آن گیسوی چون مضراب میبینم
نسیم خلد یا بوی وصال یار مییابم
بهشت عدن یا منزلگه احباب میبینم
مرا گویند کز عناب خون ساکن شود لیکن
من این سیلاب خون زان لعل چون عناب میبینم
برین در پای برجا باش اگر دستت دهد خواجو
که من کلی فتح خویش در این باب میبینم