غزل شمارهٔ ۶۲۸
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:30 PMدل گل زنده گردد از دم خم
گل دل تازه گردد از نم خم
روح پاکست چشم عیسی جام
خون لعلست اشک مریم خم
تا شوی محرم حریم حرم
غوطهئی خور به آب زمزم خم
در شبستان می پرستان کش
شاهد جام را ز طارم خم
خیز تا صبحدم فرو شوئیم
گل روی قدح بشبنم خم
شاهدان خمیده گیسو را
زلف پرخم کشیم در خم خم
داد عیش از ربیع بستانیم
بطلوع مه محرم خم
جان خواجو اگر بوقت صبوح
همچو ساغر برآید از غم خم
می خامش بخاک بر ریزید
تا دگر زنده گردد از دم خم