غزل شمارهٔ ۵۸۳
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:27 PMوه چه شیرینست لعلش اندرو پنهان نمک
کس نمیبینم که دارد در جهان چندان نمک
اندکی با چشمهٔ نوشش بشیرینی شکر
گر چه دارد نسبتی لیکن ندارد آن نمک
می نماید خط مشک افشانش از عنبر مثال
میفشاند پستهٔ خندانش از مرجان نمک
شد بدور سنبل مشکین او عنبر فراخ
گشت در عهد لب شیرین او ارزان نمک
لعل شکر پاش گوهر پوش شورانگیز او
درج یاقوتست گوئی وندرو پنهان نمک
ای ز شکر خندهات صد شور در جان شکر
وی ز شور شکرت پیوسته در افغان نمک
بر دل بریان من تا کی نمک ریزد غمت
گر چه عیبی نیست ار ریزند بر بریان نمک
درد دل را دوش میجستم دوائی از لبت
گفت خواجو کی جراحت را بود درمان نمک
تا بود در چشمم آن لب خواب چون آید مرا
زانکه گوئی دارم اندر دیدهٔ گریان نمک