غزل شمارهٔ ۵۲۸
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:24 PMاین غزل یک دو نوبت از سرسوز
بلبلی باز گفت در نوروز
کای گل تازه روی خندان لب
وی دلارای بوستان افروز
گر بدانستمی که فرقت تو
اینچنین صعب باشد و دلسوز
از تو خالی نبودمی یکدم
وز تو دوری نجستمی یک روز
من چنین از تو دور و بر وصلت
خار سر تیز از آن صفت پیروز
در دلم زان دراز سوختنیست
این همه زخم ناوک دلدوز
گل بخندید و گفت خامش باش
و آتش دل ز خار بر مفروز
اگرت هست برگ صحبت ما
دیدهٔ باز را به خار بدوز
برکناری برو چو چنگ بساز
در میانی بیا چو عود بسوز
هر که دارد سر محبت تو
گو ز خواجو بیا وعشق آموز
وین گهرها که میکند تضمین
یک بیک میگزین و میاندوز