غزل شمارهٔ ۴۶۵
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:22 PMبه مهر روی تو در آفتاب نتوان دید
ببوی زلف تودر مشک ناب نتوان دید
دو چشم مست تو دیشب بخواب میدیدم
ولی چه سود که آن جز بخواب نتوان دید
اگر چه آب رخت عین آتشست ولیک
فروغ آتش رویت در آب نتوان دید
چو ماه مهر فروزت به زیر سایهٔ شب
به هیچ روی مهی شب نقاب نتوان دید
رخ تو در شکن زلف پرشکن دیدم
اگر چه در شب تار آفتاب نتوان دید
خواص چشمهٔ نوشت که جوهر روحست
بیار باده که جز در شراب نتوان دید
دل شکستهٔ خواجو خراب گشت و وراست
که گنج عشق تو جز در خراب نتوان دید