غزل شمارهٔ ۵۳۰
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:21 PMبرگ نسرین ترا بی خار مییابم هنوز
باغ رخسارت پر از گلنار مییابم هنوز
دوش میگفتی که چشم ناتوانم خوشترست
خوشترست اما منش بیمار مییابم هنوز
تا نپنداری که بنشست آتش منصور از آنک
سوز عشقش همچنان از دار مییابم هنوز
از سرشک چشم فرهاد ای بسا لعل و گهر
کاین زمان در دامن کهسار مییابم هنوز
همچو خسرو جان شیرین باختم در راه عشق
لیک در دل حسرت دلدار مییابم هنوز
ماه کنعانم برفت از کلبهٔ احزان ولی
عکس رویش بر در و دیوار مییابم هنوز
اول شب بود کان یار از شبستانم برفت
وز نسیم صبح بوی یار مییابم هنوز
جز نسیمی کان به چین زلف او بگذشت دوش
دامنش پر نافهٔ تاتار مییابم هنوز
گر چه خواجو شد مقیم خانقاه اما مدام
خلوتش در خانه خمار مییابم هنوز