غزل شمارهٔ ۴۶۷
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:15 PMصبح چون گلشن جمال تو دید
برعروسان بوستان خندید
نام لعلت چو بر زبان راندم
از لبم آب زندگانی بچکید
صبحدم حرز هفت هیکل چرخ
از سر مهر بر رخ تو دمید
مرغ جان در هوات پر میزد
بال زد وز پیت روان بپرید
هر که شد مشتری مهر رخت
خرمن مه به نیم جو نخرید
وانکه چون دیده دید روی ترا
خویشتن را بهیچ روی ندید
سر مکش زانکه از چمن بیرون
سرو تا سرکشید سرنکشید
در رهت خاک راه شد خواجو
لیک بر گرد مرکبت نرسید