غزل شمارهٔ ۴۲۲
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:15 PMآن زمان کز من دلسوخته آثار نبود
بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند
گر چه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هر که با صورت خوب تو نیامد در کار
چون بدیدیم به جز صورت دیوار نبود
هیچ خسرو نشنیدیم که همچون فرهاد
بستهٔ پستهٔ شیرین شکر بار نبود
هرگز از گلبن ایام که چیدست گلی
که از آن پس سر و کارش همه با خار نبود
از سر دار میندیش که در لشکر عشق
علم نصرت منصور به جز دار نبود
خواجو انفاس تو این نکهت مشکین ز چه یافت
که چنین غالیه در طلبهٔ عطار نبود