غزل شمارهٔ ۴۱۴
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:12 PMتا ترا برگ ما نخواهد بود
کار ما را نوا نخواهد بود
از دهانت چنین که میبینیم
کام جانم روا نخواهد بود
چین زلف ترا اگر بمثل
مشک خوانم خطا نخواهد بود
سر پیوند آرزومندان
خواهدت بود یا نخواهد بود
می صافی بده که صوفی را
هسچ بی می صفا نخواهد بود
آنکه بیگانه دارد از خویشم
با کسی آشنا نخواهد بود
چند را نیم اشک در عقبش
کالتفاتش بما نخواهد بود
سخن یار اگر بود دشنام
ورد ما جز دعا نخواهد بود
ماجرائی که اشک میراند
به از آن ماجرا نخواهد بود
خیز خواجو که هیچ سلطانرا
غم کار گدا نخواهد بود