غزل شمارهٔ ۳۶۷
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:11 PMاین چه نامهست که از کشور یار آوردند
وین چه نافهست که از سوی تتار آوردند
مژدهٔ یوسف گمگشته بکنعان بردند
خبر یار سفر کرده به یار آوردند
دوستانرا ز غم دوست امان بخشیدند
بوستانرا گل صد برگ ببار آوردند
بیدل غمزده را مژدهٔ دلبر دادند
بلبل دلشده را بوی بهار آوردند
نسخهئی از پی تعویذ دل سوختگان
از سواد خط آن لاله عذار آوردند
نوش داروئی از آن لب که روان زنده ازوست
بمن خسته مجروح نزار آوردند
از خم سلسلهٔ طره لیلی تابی
از برای دل مجنون فگار آوردند
بزم شوریده دلان را ز پی نقل صبوح
شکری از لب شیرین نگار آوردند
می فروشان عقیق لب او خواجو را
قدحی می ز پی دفع خمار آوردند