غزل شمارهٔ ۳۸۲
دوشنبه 2 فروردین 1395 1:11 PMترکم از غمزه چو ناوک بکمان در فکند
ای بسا فتنه که هر دم بجهان در فکند
کمر ار نکتهئی از وصف میانش گویم
خویشتن را بفضولی بمیان در فکند
گر در آن صورت زیبا نگرد صورتگر
قلم از حیرت رویش ز بنان در فکند
تا چرا نرگس مست تو بقصد دل من
هردم از غمزه خدنگی بکمان در فکند
بشکرخنده در آور نه یقین میدانم
که دهان تو یقین را بگمان در فکند
باغبانرا چه تفاوت کند ار وقت سحر
بچمن بلبل شوریده فغان در فکند
قلم ار شرح دهد قصه اندوه فراق
ظاهر آنست که آتش بزبان درفکند
نرگس مست تو از کنج صوامع هر دم
زاهدی را بخرابات مغان در فکند
خواجو از شوق لب لعل تو هنگام صبوح
بقدح اشک چو یاقوت روان در فکند