غزل شمارهٔ ۳۱۵
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:59 PMدرد غم عشق را طبیب نباشد
مکتب عشاق را ادیب نباشد
کشور تحقیق را امیر نخیزد
خطبهٔ توحید را خطیب نباشد
با نفحات نسیم باد بهاران
در دم صبح احتیاج طیب نباشد
در گذر از عمر آنکه پیش محبان
عمر گرامی به جز حبیب نباشد
ایکه مرا باز داری از سر کویش
ترک چمن کار عندلیب نباشد
ساکن بتخانهئی ز خرقه برون آی
معتکف کعبه را صلیب نباشد
از تو به جور رقیب روی نتابم
کشته غم را غم از رقیب نباشد
هر که غریبست و پای بند کمندت
گر تو بتیغش زنی غریب نباشد
منکر خاجو مشو که هر که بمستی
دعوی دانش کند لبیب نباشد