غزل شمارهٔ ۱۸۹
دوشنبه 2 فروردین 1395 12:46 PMنشان بی نشانان بی نشانیست
زبان بی زبانان بی زبانیست
دوای دردمندان دردمندیست
سزای مهربانان مهربانیست
ورای پاسبانی پادشاهیست
بجای پادشاهی پاسبانیست
چو جانان سرگران باشد بپایش
سبک جان در نیفشاندن گرانیست
خوش آن آهوی شیرافکن که دایم
توانائی او در ناتوانیست
مگر پیروزهٔ خط تو خضرست
که لعلت عین آب زندگانیست
بلی صورت بود عنوان معنی
نه اینصورت که سر تا سر معانیست
سحر فریاد شب خیزان درین راه
تو پنداری درای کاروانیست
خط زرنگاریت بر صفحهٔ ماه
سوادی از مثال آسمانیست
مغان زنده دلرا خوان که در دیر
مراد از زندخوانی زنده خوانیست
چو خواجو آستین برعالم افشان
که شرط رهروان دامن فشانیست